تبليغاتX
حقیــــــــــــــــــــــــــــــــــر

حقیــــــــــــــــــــــــــــــــــر

بر زبان حال این حقیر تا می توانی خورده گیر

بار الها!

بسمه تعالی شانه

و بذکر ولیه صاحب الزمان علیه السلام

 

بار الها!

به آه مردم شب زنده دار، رحمی کن

به غصه های دل بی قرار، رحمی کن

 

هزار و یک صد و اندی کسوف تکراری

به راه جاده ی بی تک سوار، رحمی کن

 

شکسته شاخه ی امیدمان در این سرما

به این فصول بدون بهار، رحمی کن

 

نشسته بر ورق عمر خسته ی تاریخ

فراق و غصه و گرد و غبار، رحمی کن

 

به گریه های شب و روز حضرت یعقوب

به آه یوسف در انتظار، رحمی کن

 

به ربنای قنوت شبانه ی زهرا (سلام الله علیها)

به سوز بانوی در اضطرار، رحمی کن

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 0:37  توسط   | 

یادگار غدیر

بسمه تعالی شانه

و بذکر ولیه صاحب الزمان


ای به دل های ما امیر بیا

وارث غربت غدیر، بیا


گشته دل های خسته ی عشاق

بر سر زلف تو اسیر، بیا


در فراقت فرات و زمزم ها

گشته چون پهنه ی کویر، بیا


دست بیعت به دست تو دادیم

صاحب عشق بی نظیر، بیا

*****


خدایا

توفیقمان ده غدیر امسال را در کنار وارثش، جشن بگیریم

آمین!


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 16:31  توسط   | 

نابرده رنج

بسمه نعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان

 

خدا من را به دردت مبتلا کرد

و با مهرت دلم را آشنا کرد  

 

نمی دانی از آن هنگام تا حال

که عشقت با دل زارم چه ها کرد

 

تمام رازهایم را دو چشمم

به اشک دیده هرشب برملا کرد

 

قنوت انتظار دست هایم

 نماز حاجتم را هم ریا کرد

 

دعای ندبه های جمعه هایم

نماز جمعه هایم را قضا کرد

 

فراقت ای گل خوشبوی زهرا

تمام جشن هایم را عزا کرد

 

طبیب دردهای بی مداوا

شود درد فراقت را دوا کرد؟  

  

شود پهنای این تفتیده دل را

به لطف گوشه چشمت با صفا کرد؟

 

شود این قلب چون مس را به نامت

 چونان یاقوت و فیروز و طلا کرد؟

 

   یقینا چون خزان شد هر بهاری

که دستش دامن سبزت رها کرد

 

 همیشه بارش باران لطفت

ز جمع عاشقان دفع بلا کرد

 

بدون هیچ رنجی گنج بردم

خدا مهر تو را بر من عطا کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 13:6  توسط   | 

شکوائیه

بسمه تعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان


عمری است که از دیدن تو فاصله داریم

حتی به خدا ما به خدا هم گله داریم

بسيار کسان، حوصله شان سر شد و رفتند

آقا! دلتان قرص که ما حوصله داريم

تا روی تو بینیم و ببوسیم و بمیریم
این بین همانا که دوصد مرحله داریم



تقویم خجالت زده از لکنت ایام

با این گذرثانیه ها مسئله داریم

برگرد که این زخم دوایی نپذیرد

ما بر سر عهديم، دلی یک دله داریم

اينجا خبر از جلوه ی خورشيد نداريم

تنها خبر ازسیل وشب و زلزله داریم

آنقدر به دنبال تو گشتیم که حالا

بر پای نشان دُمل و آبله داریم

آقا به خدا قحطی باران شده برگرد

از دست عطای تو امید صله داریم
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 10:49  توسط   | 

شرمنده ام...

بسمه تعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان

 

(هر شب که انتظار تو را می برم به روز   

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز)1

 

منت گذار بر سر من مهربان پدر

دیگر به گریه، پای گناهان من مسوز

 

آقا به این سیاه دل ِ بی نوای خویش

لطفی کن و عطا بنما اشک و ساز و سوز

 

یا لااقل دعا بنما تا ببینمت

از پشت پرده رخ بنما ماه شب فروز

 

چشمم به راه جاده ی وصلت در انتظار

اما تو چشم بر ره برگشت من مدوز

*****

1-بیت اول متعلق به من نیست.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 1:20  توسط   | 

اینجا...!

بسمه تعالی و بذکر ولیه


اینجا کسی به فکر طلوع بهار نیست

اینجا دلی برای شما بی قرار نیست


اینجا که آسمانِ دل ما پر از ریاست

اینجا که بارشی به دل شوره زار نیست


اینجا صداقت و سخن از آن بهانه است

اینجا ملاک خوبی و حق، آشکار نیست


آقا فقط به خاطر مادر ظهور کن

آقا قسم که مصرع بالا شعار نیست


روزی می آیی از دل ده قرن انتظار

روزی که هیچ جا لغت انتظار نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 13:51  توسط   | 

با اینکه...

بسمه تعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان

 

با اینکه شبیه باد و باران هستی

ده قرن ِ تمام ، کنج زندان هستی

 

با اینکه تمام سامرا خانه ی توست

تو صاحب یک خانه ی ویران هستی

 

با اینکه کسی به یاد تو هرگز نیست

هر روز به یاد جمله یاران هستی

 

مانند حسین بن علی در کوفه

مدعوّ ِ تمام اهل ایران هستی

 

با این همه ظاهرا مسلمان ، آقا

تنها و غریب بین میدان هستی  

 

کابوس تمام دشمنان زهرا

کابوس شب قنفذ و عثمان هستی

 

شمشیر به دست خود ، عصایت بر دوش

چون منتظر فرصت یزدان هستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 21:17  توسط   | 

تقویم...

بسمه تعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان

 

غم نبودنتان قامت زمان خم کرد

و صفحه صفحه ی تقویم را پر از غم کرد

 

برای ما که شما طعم زندگی هستید

غم نبودنتان طعم زندگی سم کرد

 

و باز غصه ی تکرار جمعه های غریب

غروب قصه ی ما را دچار ماتم کرد      

 

و بعد غیبت چندین و چند ساله ی تان

که خون به قلب تمامی اهل عالم کرد...

 

غبار غفلت و تکرار واژه ها آقا

تمام نظم غزل را دوباره در  هم کرد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 16:37  توسط   | 

تا کی؟!

بسمه تعالی وبذکر ولیه صاحب الزمان علیه السلام

 

تا کی به انتظار تو آقا دعا کنم؟

تا کی به اشک و ناله خدا را صدا کنم؟

 

در شام غیبتت همه جا غرق ظلمت است

آخر چگونه با غم هجر تو تا کنم؟

 

عشقت گرفته شعله میان دلم ، بگو

مهر تو را چگونه ز قلبم جدا کنم؟

 

اینجا برای وصل تو راهی نمانده است

باید تمام آنچه منم را ، رها کنم

 

آقا دعا نما که شبی عاشقت شوم

عاشق شوم که جان خودم را فدا کنم

 

تا کی قنوت دست نمازم در انتظار؟

تا کی نماز حاجت خود را قضا کنم؟

 

در،انتظار تو، چه کنم با غم فراق؟

آقا چگونه حق شما را ادا کنم؟

 

تا کی دعای ندبه و افسوس و اشک و آه

تا کی ز شوق وصل ، خدایا خدا کنم؟


حالا كه سامراي تو آقا خرابه است

اصلاً بذار قافيه را كربلا كنم...

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 0:20  توسط   | 

کدام بهار؟!

بسمه تعالی

و بذکر ولیه صاحب الزمان

 

نوروز ِ ما بدون تو آقا بهار نیست

بی تو در این فضای پر از غم ، قرار نیست

 

خانه تکانی ِ دل ما  با ظهور توست

روزی  که هیچ جا لغت انتظار نیست

----

دعا کنید کربلایی شوم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 20:58  توسط   |