باسمه تعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان
طلوع صبح می پرد دو پلک من برای تو
دلم عجیب می کند هوای تو،هوای تو ...
و بعد از آن دو چشم من پر از خیال می شود
و چکه چکه می کند به راه آشنای تو
اگرچه تا به حال من ندیده ام رخ تو را
ولی چه ساده می رسد به گوش من صدای تو
فضای خانه ی دلم پر از گلاب می شود
همینکه گریه می کنم دوباره پا به پای تو
چه شاعرانه می شود اگر شبی دو چشم من
نگاه خود بیفکند به چشم دلربای تو
سوال بی جواب من پر از نیاز و خواهش است
شود که بوسه ای زنم به خاک سامرای تو ؟!
عجیب غصه ای شده نبودنت میان ما
عجیب قصه ای شده دوباره ماجرای تو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 0:57  توسط
|
بسمه تعالی شانه و بذکر ولیه صاحب الزمان علیه السلام
این جمعه ها به یاد تو تجلیل می شود
هر جمعه در فراق تو تعطیل می شود
ای سین سفره ی دل هر عاشق وصال
هر سالِ ما به یاد تو تحویل می شود
وقتی خدا برای تو آیه نوشته است
یعنی که دین به نام تو تکمیل می شود
اصلا عجیب نیست اگر بشنوم که وحی
از گوشه ی دو چشم تو تنریل می شود
هر شب میان عرش به دست فرشتگان
یک میزگردِ مدح تو تشکیل می شود
حالا دوباره شعر به "لکنت" رسیده است
"تقریر" من برای تو "تقلیل" می شود
با هر دعای دست نماز فراقمان
قطعا ظهور روی تو تعجیل می شود
شاید که نیمه کاره شده التماسمان
مانند اشک چشم که قندیل می شود
روزی به جای این همه شعر و مثال ها
تنها حدیث عشق تو تمثیل می شود
این اعتقاد ماست که یک جمعه ی قریب
آیات انتظار تو تاویل می شود
زمان سرودن: دومین شب جمعه ی 1391
مکان سرودن : زیر حائر حسینی علیه السلام
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 11:3  توسط
|
بسمه تعالی شانه
و بذکر ولیه صا حب الزمان علیه السلام
یک سررسیدِ خاک خورده و یک سینه ی کباب
یک ساعت قدیمی و یک تنگِ پر حباب
یک سفره ی بزرگ و سفید و پر از امید
چندین سوال ساده و غمگین و بی جواب
سوز فراق و غصه ی چندین و چند سال
شام سیاه و قحطی خورشید و آفتاب
یک کوزه ی پر از گل نرگس پر از صفا
یک چشم پر ز اشک که شد خسته از سراب
یک قلب پیر، گرفته، شکسته، سرد
یک حال زار، پریشان، کسل، خراب
یک سیب سرخِ لک زده از سوز انتظار
هفتاد و دو ستاره و یک ماه و یک شهاب
چادر سفیدِ مادر و چشمان خیس او
شاید دعای مادرِ من گشته مستجاب
روزی طلوع می کنی آخر از انتظار
خورشید من! به سفره ی نوروزی ام بتاب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 0:9  توسط
|
بسمه تعالی و بذکر ولیه
برای آمدنت اشک و آه کافی نیست
وجود سی صد و اندی سپاه، کافی نیست
برای آمدنت عشق روزگار ظهور
و وعده های قشنگ رفاه، کافی نیست
هزار سال نگاهت به جاده ی وصل است
هزار سال دو چشمِ به راه، کافی نیست
برای آمدنت ای عزیز مصر وجود
هزار سال نشستن به چاه، کافی نیست
نگاه جمله ی خوبان به راه، اما حیف
برای آمدن تو نگاه، کافی نیست
قنوت های من آقا پر از دعاست ولی
دعای دست منِ روسیاه، کافی نیست
((خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی))
دعای امت غرق گناه، کافی نیست
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 16:23  توسط
|
بسمه تعالی شانه
و بذکر ولیه صاحب الزمان علیه السلام
بار الها!
به آه مردم شب زنده دار، رحمی کن
به غصه های دل بی قرار، رحمی کن
هزار و یک صد و
اندی کسوف تکراری
به راه جاده ی بی تک سوار، رحمی کن
شکسته شاخه ی
امیدمان در این سرما
به این فصول بدون بهار، رحمی کن
نشسته بر ورق عمر
خسته ی تاریخ
فراق و غصه و گرد و غبار، رحمی کن
به گریه های شب و
روز حضرت یعقوب
به آه یوسف در انتظار، رحمی کن
به ربنای قنوت
شبانه ی زهرا (سلام الله علیها)
به سوز بانوی در
اضطرار، رحمی کن
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 0:37  توسط
|
بسمه تعالی شانهو بذکر ولیه صاحب الزمان
ای به دل های ما امیر بیا
وارث غربت غدیر، بیا
گشته دل های خسته ی عشاق
بر سر زلف تو اسیر، بیا
در فراقت فرات و زمزم ها
گشته چون پهنه ی کویر، بیا
دست بیعت به دست تو دادیم
صاحب عشق بی نظیر، بیا
*****
خدایا
توفیقمان ده غدیر امسال را در کنار وارثش، جشن بگیریم
آمین!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 16:31  توسط
|
بسمه نعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان
خدا من را به دردت مبتلا کرد
و با مهرت دلم را آشنا کرد
نمی دانی از آن هنگام تا حال
که عشقت با دل زارم چه ها کرد
تمام رازهایم را دو چشمم
به اشک دیده هرشب برملا کرد
قنوت انتظار دست هایم
نماز حاجتم را هم ریا کرد
دعای ندبه های جمعه هایم
نماز جمعه هایم را قضا کرد
فراقت ای گل خوشبوی زهرا
تمام جشن هایم را عزا کرد
طبیب دردهای بی مداوا
شود درد فراقت را دوا کرد؟
شود پهنای این تفتیده دل را
به لطف گوشه چشمت با صفا کرد؟
شود این قلب چون مس را به نامت
چونان یاقوت و فیروز و طلا
کرد؟
یقینا چون خزان شد هر بهاری
که دستش دامن سبزت رها کرد
همیشه بارش باران لطفت
ز جمع عاشقان دفع بلا کرد
بدون هیچ رنجی گنج بردم
خدا مهر تو را بر من عطا کرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 13:6  توسط
|
بسمه تعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان
عمری است که از دیدن تو فاصله داریم
حتی به خدا هم ز فراقت گله داریم
بسيار کسان، حوصله شان سر شد و رفتند
آقا! دلتان قرص که ما حوصله داريم
تا روی تو بینیم و ببوسیم و بمیریم
این بین همانا که دوصد مرحله داریم
تقویم خجالت زده از لکنت ایام
با این گذرثانیه ها مسئله داریم
برگرد که این زخم دوایی نپذیرد
ما بر سر عهديم، دلی یک دله داریم
اينجا خبر از جلوه ی خورشيد نداريم
تنها خبر ازسیل وشب و زلزله داریم
آنقدر به دنبال تو گشتیم که حالا
بر پای نشان دُمل و آبله داریم
آقا به خدا قحطی باران شده برگرد
از دست عطای تو امید صله داریم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 10:49  توسط
|
بسمه تعالی و بذکر ولیه صاحب الزمان
(هر شب که انتظار تو را می برم به روز
شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز)1
منت گذار بر سر من مهربان پدر
دیگر به گریه، پای گناهان من مسوز
آقا به این سیاه دل ِ بی نوای خویش
لطفی کن و عطا بنما اشک و ساز و سوز
یا لااقل دعا بنما تا ببینمت
از پشت پرده رخ بنما ماه شب فروز
چشمم به راه جاده ی وصلت در انتظار
اما تو چشم بر ره برگشت من مدوز
*****
1-بیت اول متعلق به من نیست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 1:20  توسط
|
بسمه تعالی و بذکر ولیه
اینجا کسی به فکر طلوع بهار نیست
اینجا دلی برای شما بی قرار نیست
اینجا که آسمانِ دل ما پر از ریاست
اینجا که بارشی به دل شوره زار نیست
اینجا صداقت و سخن از آن بهانه است
اینجا ملاک خوبی و حق، آشکار نیست
آقا فقط به خاطر مادر ظهور کن
آقا قسم که مصرع بالا شعار نیست
روزی می آیی از دل ده قرن انتظار
روزی که هیچ جا لغت انتظار نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 13:51  توسط
|