تبليغاتX
حقیر
حقیر

بر زبان حال این حقیر تا می توانی خورده گیر

بسمه تعالی و بذکر ولیه

الله اکبر از قد و بالای اکبرت
پیغمبر است یا که نماد پیمبرت

وقتی که سعی می کند از آن صفای تو
مروه شود دو چشم پر از غصه و ترت

نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:54 توسط | |

بسمه و بذکر ولیه


من را زمن جدا کن و بر من نگاه کن

از این جهان رها کن و بر من نگاه کن


دستان خالی ام به سوی بارگاه توست

بر سائلت عطا کن و بر من نگاه کن


آقا، محرم آمد و شالم سیاه شد

بر شالم اعتنا کن و بر من نگاه کن


بر قلب من بتاب و دل خشک و خالی ام

صحرای کربلا کن و بر من نگاه کن


آقا میان هیئت شوریدگان خویش

درد مرا دوا کن و بر من نگاه کن


در قلب من قیامتی از عشق اکبرت

بار دگر به پا کن و بر من نگاه کن


آقا میان گریه برای رقیه ات

بهر فرج دعا کن و بر من نگاه کن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 0:48 توسط | |

بسمه تعالی و بذکر ولیه


یک درد و دل نوشته ام آقا مرور کن

اول بخوان و بعد بیا و ظهور کن


شرمنده ام اگر که جسارت نموده ام

یا اینکه مضطرب ز فراقت نبوده ام


اینجا ملاک حق و عدالت ، ریا شده

پول و زر و رئیس و معاون ، خدا شده


دین و دیانت و سخن از آن بهانه است

معیار حق و خوبی و نیکی ، رسانه است


یا مرد عنکبوتی و یا مرد کهکشان

گشته نماد و مظهر دنیای کودکان


بحث ظهور و عدل و مساوات مهدوی (ع)

گردیده قصه و شده اشعار مثنوی


اینجا که عابدان مثل گرگ بیشه اند

دین خدا درخت و خلایق چو تیشه اند


این نامه خط کوفی اهل زمانه است

درد و دل من است ، ولیکن بهانه است

---

آقا بیا و حال غمینم نظاره کن

((پرونده ی گناه مرا پاره پاره کن))



نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:5 توسط | |

 
بسمه تعالی و بذکر ولیه علیه السلام

(ابتدای کلاس)

در ابتدای نشست همیشگی- آن روز

گرفته بود دلم از وقایعی جانسوز



که ظهر جمعه گذشت و نیامد آن خورشید

(به حال خسته ی من یک غریبه می خندید)



در ابتدای نشست همیشگی اینبار

بلند ناله زدم :عاقبت نیامد یار!



صدای قهقه ی شاعران بی اخلاص

و چهره ی خشن شاعر بزرگ کلاس:



ـتو باز خل شده ای یا که شعر می گویی؟!

میان وهم و خیالت بگو-چه می جویی؟!



شدم به رنگ جماعت ولی نخندیدم

گمان کنم که معلم -ولی نبخشیدم



عروض و قافیه می گفت بهر ما -استاد

و (فاعلن فعلن یا که فاعلن... سر داد



میان رقص حروف سفید تخته سیاه

نیافتم اثری از کشیدن یک آه



و غصه از گذر پلک خسته ام جاری...

نگاه نیمه ی مبصر: (-تو مشکلی داری؟!)



دو قطره اشک جواب همین معما بود

دو قطره بود؟که بیشتر-به وسعت یک رود

-----------------
(انتهای کلاس)

کسی سوال ندارد؟ ز قطعه ی سعدی؟

(بلند ضجه زدم من-نیامدی مهدی...)



تعجب از سر و روی کلاس می بارید

-چه مرگتان شده آیا که مشکلی دارید؟!



کسی سوال ندارد ز قطعه ی بعدی؟

-(فقط بگو که کجا رفته یار من مهدی...)


-----------------
(بعد از کلاس)

کلاس پر شده از فحش و ناسزا-تحقیر

-برو کثیف مزاحم سوی اطاق مدیر...
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:42 توسط | |

بسمه تعالی و بذکر ولیه

 

میروم عاشق شوم -اینجا دیار یار نیست

بین این دین باوران -یک عاشق دیندار نیست

 

میروم شاید که درد دوریش را حس کنم

از فراق مهدی زهرا( س )کسی بیمار نیست

 

میروم از این هیاهوهای پر از تیرگی

میروم جایی که اهریمن در آن بسیار نیست

 

خانه هامان تا کجا آباد و پر از خار و سیم

میروم جایی که بین خانه ها دیوار نیست

 

سرزمین ما پر از خار است و پیچک های ظلم

میروم جایی که آنجا یک گل پرخار نیست

 

زندگی اینجا برای مومنین درد آور است

میروم جایی که  صحبت از خدا دشوار نیست

 

میروم-اینجا من و تو غرق در خواب شبیم

خواستی با من بیا-اینجا کسی بیدار نیست

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:15 توسط | |

بسمه تعالی و بذکر ولیه

 

می خواستم برایت
شعری غمین سرایم

اما نمی توانم...
زیرا وضو ندارم
-----------------------

 

ببخش برایت آرایه نداشتم یا حسین علیه السلام...

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:0 توسط |

بسمه تعالی و بذکر ولیه

اگر شبی نگاه من ، غروب کرد و رنگ باخت-
و عاقبت طلوع تو ، سیاه را سپید ساخت-
به وسعت نگاه خود ، غروب را نظاره کن
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 2:53 توسط | |

بسمه تعالی و بذکر ولیه

...وباز شعر ساده و بدون استعاره ام
و بیت های زخمی و حزین و بدقواره ام
میان وسعت همین کاغذ پاره پاره ام
فقط تو را؛ فقط تو را ؛ به نظم در میاورند.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:20 توسط | |

بسمه تعالی و بذکر ولیه

شبی بابا، نگاهی کن به حالم
طلوعی کن به خوابم یا خیالم

بیا ای افتخار دردمندان
بیا تا بر گل رویت ببالم

عجب دردی است این درد جدایی
که رسوا کرده من را در دو عالم

نمانده حال و روزی بهر پرواز
شکسته قلب زار و هردوبالم

فقیر تو ، به دنیا پادشاه است
گدایی بر درت ، گشته مدالم

اگر یک شب فراقت کشت من را
دعایم کن سپس بنما حلالم
----------------------------------------
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 5:58 توسط | |

بسمه تعالی و بذکر ولیه

 

و شبنم های زیبایی که جا روی جبین دارد
و آه بی صدای من که فریادی غمین دارد
و چشمان حزین من که سوزی آتشین دارد
         تو را خواند به بی تابی 
        که ای خورشید پشت ابر 
          چرا دیگرنمی تابی؟!

---------------------------------------------
و گاهی شعر میگویم که گفته باشم!!

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 4:51 توسط | |

Design By : Night Melody